خسته دل تنها
دل نوشته های یک عاشق
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم . کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!! ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!! درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد!!! و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما!!! کسی حال من تنها نمی پرسد ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!! که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او ودیگر هیچی از من نمی ماند!!! عشق يعني ....... بعضي وقتا اشک زياد ريختن عشق يعني ........ جز عشقت هيچي رو نبيني عشق يعني ........ اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد عشق يعني ........ قشنگ ترين لباستو براش بپوشي عشق يعني ........ ترانه اي که اونو به يادت مي ندازه عشق يعني ....... منتظر تلفنش باشي عشق يعني ........بدون اون انگار تو بيابون سرگردوني عشق يعني ......... وقتي اونو مي بيني داغ کني و عشق يعني ........ هيچ وقت دلشو نشکني و با همه ی اینا با یک کلام وبه سادگی عشقت رو فراموش نکنی ؟ ببخش که عاشقت بودم سلام بر حسین (َع) سلام بر فرزندان و یاران او در کربلا سلام به زینب صبور و سلام بر ابوالفضل (ع) بازم یه محرم دیگه از راه رسید همیشه وقتی محرم میاد همه چیزو فراموش میکنم حتی دوستان و عزیزانی که داشتم و دارم نمیدونم این چه حسیه که میاد سراغم ولی تا روز عاشورا ولم نمیکنه بهترین جا برام خیمه اربابم حسینه با اینکه تو خیمش پر از غمه ولی وقتی مراسم تموم میشه حس میکنم سبک شدم واسه همین از فردا شب دیگه تو وب نمیام تا بعد از عاشورا از همتون میخوام تو لحظه های ناب عشقبازیتون با امام حسین منو فراموش نکنید یا علی مدد چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد. کودک در کنار ساحل مشغول بازی کردن است! با عروسک خود بازی میکند. و ان را چنان عاشقانه دوست دارد که گویی زنده است نگاهش به عروسک دیگر می افتد عروسک خود را بر زمین میگذارد و به سوی ان گام بر میدارد اما ان را بدست نمیاورد - نگاهی به پشت سر می اندازد اما از عروسک خودش نیز خبری نیست امواج ان را به دل دریا برده بود کودک نگاهی به جای خالی ان میکند شانه هایش را بالا می اندازد و به دنبال توپی میدود عروسکی که روزی همه زندگی او بود بخاطر هوس بچگانه ای از دست داد و امواج خاطرات ان را به قعر دریای فراموشی برد و کودک بی خیال به دنبال عروسکی دیگر.... فراموش شد عروسک! به همین سادگی ........ دفتر عشـــق كه بسته شـد
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می کنه
کی می دونه تو دل تاریک شب چی می گذره
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها بروم بسته شده
من اسیر سایه های شب شدم
شب اسیر تار سرد آسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شب به شهر تاریک جنون
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها بروم بسته شده
چراغ ستاره من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها بروم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو اینورو اونور می زنه
تو رگای خسته سرد تنم
ترس مردن دادره پرپر می زنه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها بروم بسته شده
خسته و دلسرد نبودم
ببخش که مثل تو نشد
خیانتو یاد بگیرم
اگه که گفتم به چشات
بزار واسه تو بمیرم
ببخش اگه تو گریه هام
دو رنگی و ریا نبود
اگه که دستام مثل تو
با کسی آشنا نبود
ببخش اگه تو عشقمون
کم نمی زاشتم چیزی رو
ببخش اگه یادم نمی ره
اون روزای پاییزی رو
لیاقت دستای تو
بیشتر از این نبود
عزیزم
نه نمی خوام گریه کنی
برای من اشکی نریز
لیاقت چشمای تو
نگاه پاک من نبود![]()
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
پشت پنجره اي كه تمام قصه هاي شبانه عاشق را در خود جاي داده
به چه مي انديشي ؟
چشم هايت براي ديدن آسماني پرستاره بي تاب است
اما دلت در اين آشفته بازار تنهايي و دلتنگي پر ميزند
به چه مي انديشي ؟
آيا براي نفس كشيدن نيازي به گشودن پنجره داري ؟
بيرون از پنجره سرمايي غوغا مي كند
دلت يخ مي زند از اين همه بيقراري
آرام باش ...
لحظه اي آرام باش
سكوت مبهم قلبي بيقرار ديوانه ات مي كند
آرام باش و نفس بكش ...
به آسمان بنگر كه چگونه در پي ستاره اي مي دود
تيك تاك هاي ساعت را بشمار ...!
شايد آسمان نيز ياري ات كند
آرام باش
آرام باش
آرام باش
مثل هميشه ....
| Design By : Night Skin |


